Sunday, August 16, 2009

نامه یک روحانی بازداشتی کودتای 22 خرداد به رهبر


شنیده شده که یکی از روحانیون زندانی، پس از آزادی با ارسال نامه‌ای به رهبر نظام، فجایع روی داده در بازداشتگاه را به طور تفصیلی برای وی شرح داده است. این روحانی جانباز و معلم اخلاق که برادر یکی از شهدای سرشناس دوران انقلاب و جنگ نیز هست، در روز هفتم تیر و در نزدیکی مسجد قبا، پس از آنکه به رفتار هتاکانه و ضرب و شتم چند خانم توسط لباس شخصی‌ها اعتراض می‌کند، با خشونت و ضرب و شتم توسط لباس شخصی‌ها دستگیر و و به مکان نامعلومی منتقل شده است. وی که بعد از حدود ده روز آزاد شده است، در این مدت تحت شکنجه‌های فجیع و آزار و اذیت‌های جسمی تکان‌دهنده‌ای بوده که شرح کامل ماوقع را در نامه‌ای با ذکر جزئیات برای رهبری فرستاده و در این نامه، داستان اهانت‌ها و برخوردهای وحشیانه و ناسزاهای رکیک و وضعیت بازداشتگاه را به تفصیل به اطلاع آقای خامنه‌ای رسانده است. این روحانی منتقد در نامه به رهبر خاطرنشان کرده است که در زمان آزادی نیز او را به صورت نیمه عریان و تنها با لباس زیر پایین‌تنه در خیابان رها می‌کنند. او همچنین شرحی از رفتارهای شرم‌آور مأموران جمهوری اسلامی را برای رهبر نظام فرستاده که ذکر جزئیات آن به دلایلی مقدور نیست.

Thursday, August 6, 2009

در سالگشت کشتار بزرگ سال 67, نگاهی به جنایتکارانه ترین فتوای تاریخ معاصر ایران - مسعود نقره کار

مسعود نقره کار

در سالگشت کشتار بزرگ سال 67,
نگاهی به جنایتکارانه ترین فتوای تاریخ معاصر ایران



منافق , محارب و مرتد در فتوی خمینی یعنی انسان هایی
که افکار و رفتار خمینی مورد قبول شان نبود و چون او
نمی اندیشیدند و عمل نمی کردند. به همین گناه خمینی
فرمان داد "با خشم و کینه انقلابی" محاکمه و اعدام شان کنند ,
وقاتلان نیز "وسوسه و شک و تردید نکنند و سعی کنند
[اشداء علی الکفار] باشند."


فتوی آیت الله خمینی با هدف کشتار اسیران سیاسی و عقیدتی حکومت اسلامی در سال 1367 یکی از اسناد تکان دهنده ی جنایت علیه بشریت است . این سند و پیامد ناشی از آن, اثبات تدوام حیات وجه غیر انسانی بشر, یا به تعبیر روانشناسانه وجه " حیوانیت انسان " یا " لایه غیر عقلانی " ذهن و شخصیت نوعی از انسان ها ست, پاره ای از جهان ذهنی و رفتاری انسان که در چراگاه سبز و پربرکت برخی " ایدیولوژی ها مذهب گونه " (1) و پاره ای " مذاهب" ادامه حیات و فربهی یافته اند.

شرح کوتاه فاجعه
هشتم مرداد ماه سال 1367 با فتوی آیت الله خمینی کشتارزندانیان سیاسی حکومت اسلامی آغاز شد . این فتوی جنون آمیز در کمتر از دو ماه نزدیک به 5 هزار قربانی بر جای گذاشت. قربانیان این کشتار زندانیان سیاسی ای بودند که در بیدادگاه های حکومت اسلامی محاکمه شده و دوران محکومیت شان را می گذراندند.
همراه با صدور این فتوی, آیت الله خمینی هیأتی را مامور کشتار زندانیان کرد, این هییت در محاکماتی 2 تا 3 دقثقه ای که در آنها یک نفر روحانی و یا جلادی غیر روحانی نقش دادستان , قاضی , وکیل مدافع, هیات منصفه و شاهد را ایفا می کرد,احکام اعدام قربانیان را صادر کرد.در این کشتار قضات جنایتکار حتی تلاش می کردند با طرح سؤال هایی از پیش تعیین شده زندانی را بفریبند تا زندانی آن چه را بگوید که اعدام مجازات اش باشد. اینان به زندانیان اطمینان می دادند که محاکمه ای در کار نیست، و برای اعلام عفو عمومی و جدا کردن زندانیان مسلمان از غیر مسلمان آمده اند.
پس از پنجم شهریور ماه (27 آگوست) و کشتار هزاران مجاهد، هیأت یا کمیسیون مرگ،خلاف آنچه در فتوی خمینی آمده بود به کشتار اسیران غیر مجاهد و چپ دست زد. هیأت مرگ و کشتار در این رابطه نیز ضمن دادن اطمینان به این که فقط می خواهد مسلمانانی را که به فرایض دینی خود عمل می کنند، از کسانی که این فرایض را به جای نمی آورند، جدا کند، با سؤال های فریبکارانه صد ها تن ازاسیران غیر مجاهد و چپ را اعدام کرد.

در باره چرایی صدور این فتوی

درباره ی علل این جنایت بزرگ نظرات گوناگونی مطرح شده است:
برخی پذیرش قطعنامه 598 شورای امنیت سازمان ملل متحد - که خمینی در 27 تیرماه سال7 136 پذیرفت - و برای او " سرکشیدن جام زهر آلود" بود، را دلیل فرمان قتل عام زندانیان می دانند. آنان که چنین نظری دارند می گویند خمینی با این کار می خواست خشم خود را از این شکست فرونشاند.
حمله ی سازمان مجاهدین خلق ایران در سوم مردادماه به غرب کشور را عده ای دلیل صدور فتوای قتل عام زندانیان سیاسی و عقیدتی می دانند. اینان بر این باورند که این حمله خمینی و حکومت اسلامی اش را دچار وحشت و سرآسیمگی کرد، و او و یاران اش بر آن شدند تا با کشتار زندانیان سیاسی و عقیدتی هم احتمال همکاری
زندانیان در اعتراض ها و شورش های ناشی از این حمله را از میان بردارند و هم با ایجاد رعب و وحشت آشتی ناپذیری خود را با مخالفین حکومت بنمایانند. متن فتوی خمینی مورد استناد صاحبان چنین نظری است.
عده ای نیز بر این نظرند که پیش از پذیرش قطعنامه ی شورای امنیت سازمان ملل،و پیش از حمله ی مجاهدین خلق، خمینی و یاران اش به بهانه ی اینکه زندانیان تواب آزادشده باز به سازمان مجاهدین پیوستند قصد "پاکسازی" زندان ها را داشتند. اعتصاب ها و مقاومت های درون زندان، بیماری خمینی و احساس این که مرگش به زودی فرا خواهد رسید، و نیز نشان دادن قاطعیتی هراس آور را صاحبان این نظر دلایل قتل عام سال 67 می دانند.
عده ای دیگر اما بر این باورند که پایان جنگ، پایان بهانه تراشی برای مشکلات اجتماعی و اقتصادی بود . این نگرانی که مردم به خاطر مشکلات مذکوردست به اعتراض و شورش بزنند وجود داشت و خمینی بر آن شد تا بازماندگان احزاب و سازمان های سیاسی را که در اسارات داشت از میان بردارد تا سازمان دهندگانی احتمالی برای سامان دادن اعتراض ها وشورش ها وجود نداشته باشد.
برخی دیگر پاسخ واقعی در مورد اعدام های جمعی را در فعل و انفعالات درون رژیم جست وجو می کنند. " ........با تحقق یافتن صلح، خمینی ناگهان دریافت که سیمان پربهایی را که به وسیله ی آن گروه های ناهمگون پیروان او، با هم پیوند یافته بودند، از دست داده است. برخی از این پیروان، میانه رو، برخی تندرو، گروهی اصلاح طلب، بعضی جزمی و بنیادگرا، دیگران واقع بین و عامه گرا، بخشی معمم و بخش دیگر افراد غیر معمم بودند که نهانی احساساتی بر ضد طبقه ی روحانی در دل می پروراندند. او همچنین دریافت که با وضع مزاجی متزلزلی که دارد، ممکن است به زودی صحنه را خالی کند و پیروان خود را از وجود یک رهبر بلندپایه محروم سازد. افزوده بر این، او متوجه این واقعیت نیز بود که در درون نظام عناصر منتقدی وجود دارند که آرزو می کنند شکاف پدید آمده بین رژیم و غرب و همچنین با گروه های مخالف میانه رو، از میان برخیزد.............
کوتاه سخن این که، حمام خون با این هدف برپا گردید که هم یک غسل خون باشد و هم یک پاک سازی درونی. این هدف، با مجبور شدن منتظری به استعفا، دقیقاً به تحقق پیوست.»(2)

جنایتکارانه ترین فتوای تاریخ معاصر ایران
این متن, فتوی بنیان گذار حکومت اسلامی ایران است :
" بسم الله الرحمن الرحیم
از آنجا که منافقین خائن به هیچ وجه به اسلام معتقد نبوده و هر چه میگویند از روی حیله و نفاق آنهاست و به اقرار سران آنها از اسلام ارتداد پیدا کرده اند، و با توجه به محارب بودن آنها و جنگهای کلاسیک آنها در شمال و غرب و جنوب کشور با همکاریهای حزب بعث عراق و نیز جاسوسی آنان برای صدام علیه ملت مسلمان ما، و با توجه به ارتباط آنان با استکبار جهانی و ضربات ناجوانمردانه آنان از ابتدای تشکیل نظام جمهوری اسلامی تاکنون، کسانی که در زندانهای سراسر کشور بر سر موضع نفاق خود پافشاری کرده و میکنند محارب و محکوم به اعدام میباشند و تشخیص موضوع نیز در تهران با رای اکثریت آقایان حجه الاسلام نیری دامت افاضاته (قاضی شرع) و جناب آقای اشراقی (دادستان تهران) و نماینده ای از وزارت اطلاعات می باشد، اگر چه احتیاط در اجماع است، و همین طور در زندان های مراکز استان کشور رای اکثریت آقایان قاضی شرع، دادستان انقلاب و یا دادیار و نماینده وزارت اطلاعات لازم الاتباع میباشد، رحم بر محاربین ساده اندیشی است، قاطعیت اسلام در برابر دشمنان خدا از اصول تردیدناپذیر نظام اسلامی است، امیدوارم با خشم و کینه انقلابی خود نسبت به دشمنان اسلام رضایت خداوند متعال را جلب نمائید. آقایانی که تشخیص موضوع به عهده آنان است وسوسه و شک و تردید نکنند و سعی کنند [اشداء علی الکفار] باشند. تردید در مسایل قضایی اسلام انقلابی نادیده گرفتن خون پاک و مطهر شهدا میباشد. والسلام.
روح الله موسوی الخمینی"
اصل این فتوی , با دست خط خمینی در کتاب خاطرات آیت الله منتظری آمده است ,و در تارنما های مختلف نیز منتشر شده است . این فتوی حتی نزدیکان خمینی را سؤال دار کرد. احمد خمینی در پشت فتوی از پدرش می پرسد :
" بسمه تعالی
پدر بزرگوار حضرت اما مد ظله العالی
پس از عرض سلام، آیت الله موسوی اردبیلی در مورد حکم اخیر حضرتعالی درباره منافقین ابهاماتی داشته اند که تلفنی در سه سؤال مطرح کردند:
1 – آیا این حکم مربوط به آنهاست که در زندان ها بوده اند و محاکمه شده اند و محکوم به اعدام گشته اند ولی تغییر موضع نداده اند و هنوز هم حکم در مورد آن ها اجرا نشده است، یا آنهایی که حتی محاکمه هم نشده اند، محکوم به اعدامند؟
2 – آیا منافقین که محکوم به زندان محدود شده اند و مقداری از زندانشان را هم کشیده اند ولی بر سر موضع نفاق میباشند محکوم به اعدام میباشند؟
3 – در مورد رسیدگی به وضع منافقین آیا پرونده های منافقینی که در شهرستانهایی که خود استقلال قضایی دارند و تابع مرکز استان نیستند باید به مرکز استان ارسال گردد یا خود میتوانند مستقلاً عمل کنند؟"
و آیت الله خمینی با خشم , وقاحت و شقاوتی کم نظیر در زیر نامه می نویسد:
" بسمه تعالی
در تمام موارد فوق هر کسی در هر مرحله اگر بر سر نفاق باشد حکمش اعدام است. سریعاً دشمنان اسلام را نابود کنید. در مورد رسیدگی به وضع پرونده ها در هر صورت که حکم سریعتر انجام گردد همان مورد نظر است.
روح الله الموسوی الخمینی" (3)
******
فتوای آیت الله خمینی سند تاریخی ی عدم تحمل دگراندیشی تا حد کشتار بیرحمانه و ددمنشانه ی دگراندیشان است.
1-" نفاق , ارتداد و محارب " , اسم رمز دگراندیش ستیزی.
آنان که خود را منادی حقیقت مطلق و برتر و نماینده ی خدا یا هر خدا واره ی می پندارند ، و کلام شان را آخرین وبهترین می دانند, دشمنان دگر اندیشی اند. با اتکا به تاریخ گذشته و تجربه ی اکنونیان , مذهب و ایدیولوژی های مذهب گونه , بزرگ ترین عوامل پیدایی عدم تحمل و نابردباری در رابطه با دگراندیشی اند. مذاهب و ایدیولوژی های مشابه جایی برای شک و تردید بر مطلقیت و یقین نگذاشته اند.
در قرآن، آیه های بسیاری تکرار کرده اند که" در این کتاب هیچ شکی روا نیست " ( سوره بقره , آیه 2) . این کتاب ابدی است و هیچ کس و هیچ چیز نمی تواند در آن تغییری به وجود آورد. در قرآن همه چیز هست و هیچ کمی و کاستی در آن وجود ندارد. در دیدگاه مسلمین محمد نیز "خاتم الانبیا" ست و آخرین کلام را گفته است.چنین پنداری توان دیدن و زیستن با هیچکس غیراز خود و خودی ها ندارد , خود حق بینی همزاددگراندیش ستیزی ست.
اگر چه در قرآن بسته به شرایط و موقعیت دگراندیشان در جامعه, آیه های متناقضی در برخورد با دگراندیشان وجود دارد , اما تاریخ اسلام, تاریخ غلبه گرایش عدم تحمل دگراندیشی بر سایر گرایش ها است.
بسیاری از مسلمین در توجیه غلبه گرایش عدم تحمل دگر اندیشی در حکومت اسلامی ایران, نظام نظری اسلام را با نظام نظری شریعت اسلام متفاوت معرفی می کنند ، و بر این باورند که نظام حکومت اسلامی نظام شریعت اسلام است، یعنی نه مبتنی بر قرآن که بر احادیث و روایت ها و حکایت ها اتکا دارد، و سیستم فکری ساخته شده توسط کلینی و ملا محمدباقر مجلسی (بحارالانوار) (4)، ملا احمد نراقی، سید محمد باقر شفتی ,ملا محسن فیض کاشانی، ملا محمدباقر سبزواری، سید جعفر کشفی و امثالهم است . اینکه نظام نظری شریعت تفاوت هایی با نظام نظری اسلام اولیه دارد پوشیده نیست , اما سر منشاء عدم تحمل دگراندیشی در کلام های ادعایی از سوی خدای واحد ویگانه در قران و گفتار و رفتار محمد وجود داشته و دارد, که که در گفتار ها و نوشتار های بسیاری به نمونه های کلامی , گفتاری و کرداری آن ها اشاره شده است. البته پذیرفتنی ست که نظام نظری شریعت آستانه این تحمل را کاهش داده است تا آن حد که از آن فتاوی امثال خمینی بیرون بزند.
آیت الله خمینی دگراندیش ستیزی اش را با طرح اصول حکومت اسلامی و وظایف امت ، و نیزغیر قابل تغییر بودن آن ها تا روز " قیامت" را , بدون کوچک ترین ابهام، پیش از بنیانگذاری حکومت اسلامی در کتاب ها و گفتارهایش تشریح کرده بود:
«شارع مقدس اسلام یگانه قدرت مقننه است و هیچ کس حق قانونگذاری ندارد و هیچ قانونی جز حکم خدا را نمی توان به مورد اجرا گذاشت. در حکومت اسلامی حاکمیت منحصر به خداست و قانون فرمان خداست… پس حاکمیت رسماً به فقها تعلق دارد…» (نقل از مقاله ی آیت الله خمینی در کیهان 9 بهمن ماه 1357).
خمینی بارها با تأکید در نفی رسمی تمام حقوق و اختیارات مردم، هر نوع آزادی و آزاد اندیشی و حاکمیت مردم را مخالف اسلام اعلام کرده بود.
پس از کشتار دگراندیشان در سال های 57-56 ,خمینی و خمینیسم خودبرتربینی شیعیان اثنی عشری و تحمیل دین شان به دگراندیشان سیاسی و عقیدتی را در قانون اساسی حکومت اسلامی به نمایش گذاشت، تا آن حد که تمامی فعالیت های فردی و اجتماعی نمی باید خلاف دین مبین اسلام باشند، و صواب و ناصواب را هم 6 نفر ازفقهای شورای نگهبان تعیین می کنند. (ر.ک به اصل دوم از فصل اول).
پس از کشتار بزرگ دیگری از دگراندیشان در سال های 61-60, خمینی با فتوی کشتار سال 1367 دگراندیش کشی و بیرحمی و شقاوت اش را عریان تر از گذشته ثبت تاریخ کرد.
خمینی در این فتوی زندانیان را "منافق , محارب و مرتد " خطاب می کند, و طبق تعاریف و قوانین تبیین شده بر مبنای این تعاریف, خواستار مجازات آن ها می شود.
"....از آنجا که منافقین خائن به هیچ وجه به اسلام معتقد نبوده و هر چه میگویند از روی حیله و نفاق آنهاست و به اقرار سران آنها از اسلام ارتداد پیدا کرده اند، و با توجه به محارب بودن آنها ......کسانی که در زندانهای سراسر کشور بر سر موضع نفاق خود پافشاری کرده و میکنند محارب و محکوم به اعدام میباشند...."
این سه واژه و مفهوم یک معنای مشترک ,و سه تعریف متفاوت دارند . معنای مشتر ک شان این است که " منافق , محارب و مرتد کسانی هستند که گفتار و رفتار خمینی مورد قبول شان نیست و چون خمینی نمی اندیشند".
خمینی و همفکران اش در تعریف از منافق, که مورد تاکیدش در این فتوی ست , گفته اند :
" ......منافق چيزي را مي گويد و خودش عمل نمي كند. شما را دعوت به خير و صلاح مي كند و خودش خير و صلاح ندارد. شما را دعوت به اسلام حقيقي مي كند و خودش آن را نمي خواهد. شما را دعوت به اتحاد مي كند و خودش دنبال اين نيست كه اتحاد را ايجاد كند. شما را از نفاق پرهيز مي دهد و خودش آن طور نيست و...."(5)
اما سی سال تجربه حکومت اسلامی نشان داد ه است منافق واقعی کیانند. چه کسانی مردم را با دعوت به خیر و صلاح و اتحاد فریفتند و سر انجام ملتی را در مسلخ نفاق و جهالت خود قربانی کردند, جز آیت الله خمینی و خامنه ای چهره ی شاخص تری در معنا دادن به نفاقی که خود معنا کرده اند , می شناسید؟ موجوداتی دورو که بر اصل " مخالفت ظاهر با باطن" صحه گذاشته اند.
2- فتوایی سرشار از خشونت جنون آمیز
خمینی در فتوی اش اوج شقاوت و سنگدلی , و " نیمه ی حیوانیت" انسان را نشان داده است. او به قاتلین اسیران زندانی اش توصیه می کند در " فضیلت" بی رحمی و قساوت اسلامی شان شک و تردید نکنند.
"..... رحم بر محاربین ساده اندیشی است..... قاطعیت اسلام در برابر دشمنان خدا از اصول تردیدناپذیر نظام اسلامی است، امیدوارم با خشم و کینه انقلابی خود نسبت به دشمنان اسلام رضایت خداوند متعال را جلب نمائید... آقایانی که تشخیص موضوع به عهده آنان است وسوسه و شک و تردید نکنند و سعی کنند [اشدًا علی الکفار] باشند...."
تاریخ اسلام سرشار از این دست بیرحمی ها و قساوت ها, و این حکایت است که اسلام سیاسی آن بخش از آموزه های قرآن و محمد را به کار گرفته است که انحصارطلبی، خودبرتربینی، و قشریگری, تعزیر , حبس , جهاد و قتلسرکوب و کشتار دگراندیشان و دگررفتاران و مخالفان عقیدتی سر لوحه اش بوده است. این ویژگی به ویژه بعد از قرن چهارم هجری که تنش ها و عصبیت های فرقه ای و اختلاف نظر میان فقها بالا گرفت وهولناک تر چهره نمایاند . امروز حکومت اسلامی ایران، نمونه ای از حاکمیت همان دست ازفقیهان است.
در این تاریخ تنها آیت الله خمینی پیام آور خشونت و دگراندیش کش نبوده است، اکثر فقیهان در طول تاریخ فقاهت این گونه بودند، و هستند. به ویژه آن جا که تاریخ شاهان را با تاریخ ایمان شان گره می زنند، و شاه را "ظل الله فی الارض"، نایب امام زمان و از نزدیکان امامان، و حتی در زمره اولیاء و پیامبران جا می زنند، شمشیری دو دم را به جسم وجان دگراندیشان خونین می کنند؛ وچه آن جا که خود "حاکم مطلق" می شوند و به "ذبح شرعی" انسان و انسانیت می پردازند با داس مرگ به درو کردن "ثواب" رو می آورند.
این دست خشونت های جنون آمیز را از فردای بنیانگذاری حکومت اسلامی درایران شاهد بوده ایم. نه فقط در درگیری های خونین فرقه ها ودرون فرقه ای و کشتارها, بازتاب فکر و رفتار این حکومت و رهبران اش در قبال دگراندیشان حتی با اقلیت های مذهبی ی "موحد" را در لایحه ی قصاص دیده ایم،لایحه ای که مبلغ و مروج نفرت و روح انتقام در جامعه و دگراندیش کشی است. جنون خشونت و کشتار در میان خمینی و یاران اش تا به آن حد پیشرفته بود , و هست , که اینان حتی به آیه:"اشداء علی الکفر رحماء بینهم؛ (با کافران سرسخت و با یکدیگر مهربان باشید)" (آیه 26، سوره فتح) بها نداده اند و خون یاران شان را ریخته اند.

خمینی اما در فتوی کشتار 67 تجلی و نماد چندسویه گی روانی و اجتماعی خشونت, به ویژه خشونت حکومتی و دینی است ,و خشونت ناشی از " قدرت و قدرت طلبی" راعریان تراز پیش به نمایش گذاشت. این فتوی جنون آمیز نشانگر و تاکید کننده ی این واقعیت است که در این خشونت آفرینی های عریان بیش از هر عاملی، عامل مذهب، به ویژه آموزش های تشیع، نقش ایفا کرده است، مذهبی( و تشیعی) که یا خود قدرت سیاسی را در چنگ داشته و یا به قدرت های سیاسی مشروعیت بخشیده است , مذهبی که اعمال خشونت نسبت به مخالفان" اصول " اش را مجاز، وظیفه و تکلیف دانسته است و با عدم تحمل دیگری زمینه ساز بروز خشونت جنون آمیز شده است.
"در آیه 80 سوره توبه خداوند تأکید بیشتری روی مجازات منافقان نموده و خطاب به پیامبر می‏فرماید: «چه برای آنها (منافقان) استغفار کنی و چه نکنی، حتی اگر هفتاد بار برای آنها از خداوند طلب آمرزش نمایی، هرگز خداوند آنها را نخواهد بخشید چرا که آنها خدا و پیامبرش را انکار کردند و راه کفر پیش گرفتند. خداوند افراد فاسق و منافق را هدایت نمی‏کند.»"
وبا اتکا به این گونه آ یه ها فتوی کشتار هزاران زندانی دگر اندیش صادر شده است , و خشونت هولناک مذهبی ادامه حیات یافته است . این رهنمود خامنه ای ست که جا پای پیشوای دگراندیش کش خود گذاشته است و امروز غثیان افکار خمینی از دهان اش بیرون می زند :
«خشونت قانونی نه فقط خوب بلکه لازم است» و اجراکنندگان این "قانون" را هم مشخص می کند: «جوانان، مؤمنین و متدینین ایرانی اهل خشونت نیستند، اما آن جا که قانون از آن ها اعمال خشونت بخواهد دریغ نخواهند
کرد و....."(6)

زیرنویس:
1- "ایدئولوژی" نیز در تاریخ , آنجاکه مذهب گونه به کار گرفته شده ,همان اثرهای تخریبی را به جا گذاشته است. این نوع از ایدیولوژی ها "ایسم" هایی پدید آوردند که به عنوان سیستم عقاید و تصوراتی لایتغیر و یگانه حقیقت موجود بر فکر و رفتار فرد و یا گروه اجتماعی تسلط یافتند ,و فاجعه آفریدند.( آلتوسر، لوئی: ایدئولوژی و دستگاه های ایدئولوژیک دولت (1 و2)، ترجمه ا. فرخ – س. امید، اندیشه شماره 1)
2- آبراهامیان، یرواند: کشتار تابستان 67، سال 1372، برگرفته از سایت اخبار روز، دهم شهریور ماه 1383.
3- منبع: خاطرات آیت الله منتظری ، شرکت کتاب، ص 351
4- میرزا آقا خان کرمانی گفته است :
«اگر یک جلد کتاب بحارالانوار مجلسی را در هر ملتی انتشار دهند و در دماغ های آنان این خرافات را استوار و ریشه دار کنند، دیگر امید نجات از برای آن ها مشکل و دشوار است.» ( نامه های تبعید میرزا آقا خان کرمانی)
5- سخنراني در جمع فرماندهان سپاه و مسئولين ارتش, مهر ماه سال 1359
6- خطبه ی نماز جمعه (14 آپریل، 26 فروردین سال 1379
)

Monday, July 27, 2009

Friday, July 10, 2009


Iran protests: ‘They have covered up the deaths’

By Iran Quest on July 10, 2009
Iran protests: ‘They have covered up the deaths’ thumbnail

This is an account by a doctor working in Tehran who says the death toll from the protests following Iran’s disputed election is much higher than the official figure of 20. His account is published as part of the Guardian’s project to trace those killed and detained during the unrest. The Guardian has been unable to independently verify his account.

I have been working in a public hospital in Tehran over the last few weeks. The authorities are covering up the number of dead protesters and their causes of death. The official statistic is 20 dead – that’s wrong. In our hospital alone there were 38 riot deaths in the first week. Most died from gunshot wounds.

A colleague told me that in his hospital there were a further 36 gunshot casualties and 10 deaths. Four public hospitals admitted wounded protesters during the riots, but it is hard to know the total figures of dead. Other hospitals were prevented from helping. Basiji militiamen attacked doormen in one hospital for letting in wounded protesters. In the hospitals that were allowed to function, the basijis replaced the hospital admissions staff and took the IDs of wounded patients.

Medical staff are under huge pressure to cover up the injuries they treated; I know one doctor who killed themself.

If the patients died of gunshot wounds the basiji confiscated their bodies and told the families they had been “transferred” for organ donation. They removed the bullets and returned the bodies with a different postmortem report. By the second week the basiji were better organised and took the bodies directly from the streets. There were many dead the hospitals never saw.

As for the injuries, they speak for themselves. There were multiple points of gunshot impact – proving the authorities were shooting liberally. Their victims were indiscriminate.

Two pregnant women were shot – one through the spleen, she survived and the other died. For the latter, the authorities say a photograph of her circulating the internet had been taken in another country, but that’s not correct. She was wounded, treated and died in Tehran. They shot her three times. One bullet penetrated the foetus’s spine.

How can a doctor lie on his medical records after operating on a case like that?

Many of my friends and my cousin even (who was wounded) saw snipers up on the rooftops during the protests. They said these snipers were targeting people through their rifle lenses. The injuries we witnessed in hospital testify to this. One 32-year-old patient had gunshot impact entering the sub-umbilical region with an exit wound on the thigh, which proves the bullet came from above.

Many protesters also saw foreign basiji; they were yelling “Arab” as they attacked us. They were not speaking Persian. We do not know who these fighters were.

Together with the basiji on the bikes, wearing civilian clothing – these were the violent ones. Others were young conscript boys, mostly from the provinces, wielding rubber anti-riot batons and Palestinian scarves. They made jokes as though they didn’t really understand what they were doing. But their leaders were different, they looked you in the eye and they knew you didn’t support them. You felt like a permanent target.

From what I have seen and heard, this medical cover-up has been happening all over the country. But unofficially, medical staff report dead in Isfahan, in Shiraz, in many places. Like here, the authorities are making sure the hospitals don’t reveal the numbers.

And they want the people to keep quiet, too.

Even in the south of Tehran, among families of the martyrs from theIran/Iraq war, the old revolutionaries, people don’t agree with this violence. In the hospitals they tell us they don’t believe in Ahmadinejad any more but are forced to pretend otherwise because they are employed by the state.

Whoever you are in Iran and whatever you do, it is easy to doubt yourself. Many of us who witnessed this state aggression, watch Iranian news and listen to the authorities and start to question what we saw. The bias is so great you begin to feel isolated, question what you witnessed.

At night, the basiji swept the riot zones and cleared away evidence. They want us to think nothing happened. They want us to be blind.

Now it seems Michael Jackson’s death has made the world forget Iran.

But the number of disappeared continues to increase here. First they were taken by the police and basiji during the protests – and now in the house raids that happen night after night. It is getting harder and harder to protest, no matter how many ways we invent to show our frustration.

Between 10pm and 10.30pm some Mousavi supporters still stand on their roofs to yell “Allahu Akbar” (God is greatest). In 1979, the revolutionaries did the same and claimed they could see Khomenei on the moon to guide them.

Now we are not so superstitious, but the darkness is overwhelming. There are fewer voices every night.

The authorities are tracking everybody. They are confiscating mobile phones for contact details, they are tracing computer IDs of people who used Twitter or Facebook. I have friends who have been arrested – people who had just come from Europe to work for a couple of weeks and got caught up in the violence. It is all such a mess. We haven’t heard from most of them.

Prison is a question of luck. If you get arrested by the basiji and taken to a basiji centre – that’s the worst. The basiji are not supposed to have centres of their own, they are meant to deliver to the prisons, but they have their own rooms – and that’s the most dangerous place to be.

Then there’s Evin prison. I have one cousin who was taken there for the last student uprising. There is a huge empty room where they ask you to identify protesters. If they sense you are afraid, they force you into confessing anything and identifying anybody. It’s not so much what you say as the fact they debased you.

Most protesters are moved from prison to prison, so they become untraceable. Knowing the cover-up in the hospitals, I worry many protesters might be “untraceable” forever.

Thursday, July 9, 2009

Rally, Keshavarz Blvd, Tehran, 9 July 2009

Rally, Keshavarz Blvd, Tehran, 9 July 2009





Today-Protest in Iran (9,july,2009)- انقلاب 18 تیر



9 July 2009 Keshavarz Tehran - Iranian women taken on an active role ;)




09 July 2009 - Iran protests against the dictator



Iran July 9 Vali Asr SQ. Part 7

Wednesday, July 8, 2009

خواهر بسيجي با تو سخن كوتاهي دارم

عكسهايت را ديدم ...ديدم كه خروشان و كلاه خود بسر و باتوم بدست مشغول رزمايش بودي.اما اي كاش بجاي دست گرفتن باتوم سركوب, بديدار كودكان خياباني و محله هاي فقير ميرفتي تا شايد بتوانستي اندكي از بار سنگين روي دوش آنان را كاهش بدهي سراغ تهيدستان و درماندگان و كارتون خوابهاي خياباني ميرفتي و كاسه اي آب و يا تكه نان و يا كمي غذا به آنان ميدادي و مطمئن ميشدي كه حداقل يك روز را بدون گرسنگي و با شادي (هرچند موقت) به پايان ميرساندند.به كوره هاي آجر پزي ميرفتي تا ببيني كه چگونه كودكان كاراز سن 2 سالگي با دستان كوچكشان در كنار پدر و مادر و خواهر و برادر به حمل آجرهاي سخت و محكم ميپردازند و تن به كار با ساعتهاي طولاني ميدهند
اكبر فقط 12 سال دارد ولي اكنون 8 سال است كه بكار در كوره آجر پزي مشغول است

باید دولت جوابگوی همه جنایات رفته بر ملتمان باشد سکوت دشمن ماست باید متحد عدالت را بطلبیم


http://www.youtube.com/watch?v=6CNl48AmHI0

هم میهنانم،

ده سال پیش از این، در ۱۸ تیر ۱۳۷۸، تاریک اندیشانِ چیره بر میهن، فریاد آزادی خواهی و حق طلبی جوانان ما را به وحشیانه ترین وجه سرکوب کردند. در آن روزها، سردمداران رژیم، چون همۀ ستم گران تاریخ، براین خیال باطل بودند که با خشونت کور می توان «خواست معطوف به آزادی» را نابود کرد. امروز اما جهان شاهد این است که آن فریاد بزرگ نه تنها نمرده است، بلکه هزاران بار زنده تر از پیش، در آسمان ایران زمین طنین افکن شده است

.